یه عمه هم داشتم اوایل که میرفتم خیاطی، یبار رفتم خونشون گف هروقت رفتی پارچه بخری واسه منم بخر یه چیزی واسم بدوز بیار بده بهم. جوری که ایشون منو بیکار فرض کرده بود، فلانی دشمن خودشو نکرده بود.
برچسب:
نویسنده: مینا حبیبی
برچسب:
نویسنده: مینا حبیبی
از اندازه عشقت به خودم باخبرم
ولی از نوع بیان کردن آن برحذرم
برچسب:
نویسنده: مینا حبیبی
برچسب:
نویسنده: مینا حبیبی
برچسب:
نویسنده: مینا حبیبی
برچسب:
نویسنده: مینا حبیبی